در روزگاری که خورشید انسانیت رو به غروب است و تارهای زرین زلف خویش را
بادردمندی از افسردگی دلهای انسانهای غافل، بر رخسار بندگان مضطر الهی
میگستراند و شاهد گریه بنده ای آواره و سرگردان از بازیها و آزمایشات روزگار
میباشد و اشعه مهر خویش را بر گهر زلالی که از گوشه چشم عزیزانی که با
تقدیر وقضای الهی مبتلا به دردی گشته اند و در انتظار فرجی از عالم برین و یا از
جانب بندگان صالح حق می باشند می تاباند و با انعکاس این اشعه و تابیدن آن
بردلهای مومنین به خدا قلب آنها را از این صحنه ها به درد می آورد و آنها را رنجور
ازبازیهای چرخ گردون می کند و آنگاه با سینه ای سوزان و با چشمانی گریان سر
برسجده می نهند و توفیق خدمت به این خلق را از درگاه حضرت احدیث می
خواهند و از او استعانت می جویند و بر ندای فطرت خویش لبیک گفته و آستین بالا
می زنند و این بندگان دردمند خدا را چون فرزندی در آغوش کشیده و آنها را مورد
لطف و محبت خویش قرار میدهند و بی هیچ تمنائی درد آنها را تا خد توان حل کرده
و اجر خویش را از خدای خویش می خواهند.
لطفاً برای دیدن ادامه مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید.
